بيت بعدي كار نفس سخت تر از زندگي است
بيت بعدي دل من جز تنگي
چيز ديگر به بار نخواهد آورد
بيت بعدي با شما خواهم گفت
كه چرا در نظر يار پريچهرهي خويش
كوچك و خوار شدم
كه چرا كودك سيگار فروش
شعلههاي غم گم شدن پولش را
با كسي باز نگفت.
بيت بعدي درِ اين خانه چنان خواهد بود
كه كسي ياد نيارد كه چرا ديوانه
هستيش را به صفاي سخن قاصدكي ميبخشيد.
بيت بعدي نه چنان با تو بمانم كه تو ميپنداري.
بيت بعدي غزلي خواهد بود
كه مرا با همهي دار و ندارم ببرد.
بيت بعدي نفسم حبس شود
بيت بعدي دل من خواهد مرد.
بيت بعدي تو بماني و همه گم شدن خاطرهي فصل نگاه.
بيت بعدي تو بگو ديوانه،
كه نگاهت به سكوت چه كسي خورده گره؟
بيت بعدي غزلي سخت تر از مثنوي درد من است.
غزلي گم شده در حسرت يك نيم نگاه.
يك جدا ماندهي وحشي كه در اين دورهي تزوير و ريا،
سخن از راست ترين قامت هستي حياتش گويد